عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
710
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
درماندهتر بدوست نزديكتر ! هر كه شكسته تر بدوستى سزاوارتر ! « انا عند المنكسرة قلوبهم من اجلى » در خبر مىآيد كه - روز قيامت يكى را به حضرت برند ، ازين شكستهء سوختهء ، اللَّه گويد بندهء من چه دارى ؟ گويد دو دست تهى و دلى پر درد و جانى آشفته و حيران ، در موج اندوه و غمان ، گويد همچنين مى رو تا بسراى دوستان ، كه من شكستگان و اندوهگنان را دوست دارم « انين المذنبين احب الى من زجل المسبحين » گفتم چه نهم پيش دو زلف تو نثار * گر هيچ بنزد چاكر آيى يك بار پيشت بنهم اين جگر سوخته زار * كايد جگر سوخته با مشك به كار داود ع گفت - بار خدايا ! گيرم كه اعضا را به آب بشويم تا از حديث طهارت پذيرد ، دل را بچه شويم تا از غير تو طهارت پذيرد ؟ فرمان آمد كه - يا داود دل را به آب حسرت و اندوه بشوى تا به طهارت كبرى رسى ، گفت بار خدايا اين اندوه از كجا بدست آرم ؟ گفت اين اندوه ما خود فرستيم ، شرط آنست كه دامن در دامن اندوهگنان و شكستگان بندى ، گفت بار خدايا ايشان را چه نشانست ؟ گفت - يراقبون الظلال و يدعوننا رغبا و رهبا - همه روز آفتاب را مىنگرند تا كى فرو شود و پردهء شب فرو گذارند ، تا ايشان در خلوتگاه وَ نَحْنُ أَقْرَبُ كوفتن گيرند ، فمن بين صارخ و باك و متأوّه ، همه شب خروشان و سوزان و گريان ، با نياز و گداز ، روى بر خاك نهاده و بآواز لهفان ما را ميخوانند ، كه - يا ربّاه يا ربّاه ! به زبان حال ميگويند . شبهاى فراق تو كمانكش باشد * صبح از بر او چو تير آرش باشد و ان شب كه مرا با تو بتا خوش باشد * گويى شب را قدم بر آتش باشد و از جبار عالم ندا مىآيد كه - اى جبرئيل و ميكائيل - شما ز جل تسبيح بگذاريد كه آواز سوختهء مىآيد ، هر چند بار عصيان دارد اما در دل درخت ايمان دارد ، در آب و گل مهر ما سرشته دارد ، مقربان ملا اعلى از آن روز باز كه در وجود آمدند ، تا برستاخيز دست در كمر بندگى ما زدهاند ، و فرمان را چشم نهاده و در آرزوى يك نظر ميسوزند ، انگشتان حسرت در دهان حيرت گرفته كه اين چيست ! خدمت اينجا و محبت آنجا ! دويدن و پوييدن بر ما و رسيدن و ناديدن ايشان را ! و عزت احديت بنعت تقدير